تیر
۲۵بندی که پاره شد !
دسته : (اجتماعی, شعر) | نویسنده : مسافر در تاریخ۲۵-۰۴-۱۳۸۹
مردی
میان دو دستش طناب بود
یک زن ولی
به میله ی بافتنی خود خیره مانده بود
کودک
میان دو دستش نخی بلند
ماشین کوکی اش آخر خراب بود !
مردی میان هر نفس اش درد می کشید
زن با ملاقه در میان خانه به انتظار بود
کودک گرسنه و چشم انتظار شام
بوی غذا همیشه بیش از غذا ولی ….
زن صورتش ز سرخی سیلی کباب بود
مرد از شدت خجالت و درماندگی ولی
هر شب برایش
حکم معاد بود !
کودک نخ اسباب بازی اش به دست
مادر به بستن پنجره ها فکر می کند
تا بوی لعنتی کباب همسایه را
…..
مردی که سخت خسته شد از این دردماندگی
داری که بافته شد از این همه نیاز
مردی که تاب می خورد در اتاق خواب
کودک به انتظار
زن در میان ذهن خود تکرار می کند
نانی اگر که نیست
مردی ست مهربان
مردی میان هوا تاب می خورد ولی !
.
سلام بازم مثل همیشه اومدم تو سایتتون و شما نیومدید ولی آن قدر بر مشکلات و کمی ها صبر می کنم تا شما به وبلاگم بیاید
مردی میان هوا تاب می خورد ولی…
عالی بود!
آدرس جدیدم
http://saburaneh.wordpress.com
اونجا منتظر دیدنتونم .فراموشم نکنید .
سلام اگه وقتتون رو نمیگیره به وبلاگ من بیاید و نظر بدید.
سلام
به گمان مبارکمان مدتها از اخرین حضورمان در اینجا می گذرد.
باز هم خواهیم آمد!