فالگیرها چیزی گیرشان نیامد !

دسته : (شعر) | نویسنده : مسافر در تاریخ۱۱-۰۴-۱۳۸۹

هیچ پیچیدگی ای در من نیست

تویی که می پیچی به من هر روز

با دست خاطره ها

با پای خستگی ها

من مثل کف دست

رو بازی می کنم هر روز

آخر شب هر آنچه برده ام را

قسمت می کنم با تو

همه ی آنچه برده ام

قرص خوابی می شود از داروخانه

تا به مهمانی خواب هایم بیارمت !

نه ! در من هیچ پیچیدگی ای نیست !

تو پیچیده ای به من !

من مثل کف دست

تو مثل عبور یک هوس !

فالگیرها هم چیزی کف دستم نمی بینند دیگر !

چه ها که نبردی با خودت !

دیدگاه ها:

۶ دیدگاه برای فالگیرها چیزی گیرشان نیامد !

  1. توئی که می پیچی به هر روز من

  2. از عنوانش فک کردم درمورد جام جهانیه :-)
    زیبا بود

  3. salam
    hame chi bordi o chizi dar man nis

  4. فالگیرها هیچ وقت هیچ چیز نمی‌بینند. زنده باد اختاپوس!

  5. واقعا بی نظیر بود شعرتون …

  6. خاطره ها ،هنوز نمی دانم، که یادگاری شیرین روزهای خوش اند، یا نفرین روزهای از دست رفته…

دیدگاهتان را بنویسید

پسرک ، تنها مسافری بود بر روی جاده خلوت زندگی