شهریور
۰۹پایان شعر نیمه تمام !
دسته : (شعر) | نویسنده : مسافر در تاریخ۰۹-۰۶-۱۳۸۸
نمی دانم !
مشکل از من است یا از تو !
تنها می دانم که دیگر صبور نیستم !
می دانم که این دل ، این دل خسته که به یغما برده ای ،
نمی تواند با خیال اینکه بیایی و فتیله ی نگاهت را بالا بکشی ،
بنشیند و چشم به در بدوزد !
چه فرق می کند ایراد از من باشد یا تو !
این آخرین فرصت است !
یا بیا و بمان !
یا تکلیف این سو سوی نیمه جان را روشن کن !
کلی شعر نیمه تمام مانده است
که برای پایانش
دنبال مقصر می گردم !!!
به من گفتی:صبوری کن صبوری.
صبوری طرفه خاکی برسرم کرد.
سلام
من برای شعر ومطالب ادبی وعاشقانه علی الخصوص بلد نیستم نظر بذارم فقط اومدم بگم ممنون که می آیید ونظرتونو می گید ..وبگم که می خونمتون.
خیلی با احساس و عمیق بود…
درود
سلام.
شما در مورد خودتون نمی دونید مشکل از کیه.
اما من در مورد خودمون می دونم مشکل از کیه.
اول یه مشکل کوچیک از من بود.
بعد اون گره رو گره زد.
من هم گره رو گره های اون زدم.
بعد هر کاری که کردم هیچ گره ای باز نشد که نشد!
مرگ را به رودها سپردم
اصلا شاعر بی مشاعر به چه کار مرگ می آید ؟
او که نباشد
چه کسی هر شب
با یک بغل ترانه و دلی دیوانه
به سراغ خاطرات پاک تو بیاید؟
می ترسیدم زبانم لال
نگاهت در پس دروازه ی جدایی جا بماند
اما انگار
برف های فاصله از حرارت حرفم آب می شوند
حالا فکر می کنم که می آیی
می آیی و به ها گفتنم می خندی ! بانو
یغما گلرویی
برای دومین بار میگم خیلی قشنگ بود!!!
سایت زیبایی داری،تبریک میگم
موفق باشی
به پایان فکر نکن…
اندیشیدن به پایان هرچیز شیرینی حضورش را تلخ میکند…
بگذار پایان تو را غافلگیر کند… درست مانند آغاز..
.
.
.
.
پایان آن روز که آغاز راه بود… رسیدن چه نزدیک مینمود…
وحال من در میانه ی راه به پایان رسیده ام…
به پایان…
اگر پرنده بنوشد از چشمه
چشمه ی ماه
اگر گوزن بنوشد اب
از مهتاب
اگر بنوشد این پرنده از دستم
گوزن، از چشمم
گوزن خواهی شد
پرنده خواهم شد
بین گوزن و پرنده
چشمه خواهی شد
بعد از ماهتاب و ماه
آب خواهم شد.
سلام دوستم.مرسی از نظری که گذاشتی.حرفهات خیلی قشنگ بود.خیلی…
نه گفتن و پذیرفتنش جرات می خواد که احتمالا من ندارم…
دوستم میشه یه سوال بپرسم؟!!
تو این تجربه و بیان دلنشین و قشنگ رو چه جوری بدست اوردی؟
خوش به حالت که انقدر میفهمی…
سلام و صد سلام بر مسافر عزیزو گرامی خوبید انشالا طاعات عبادت شما قبول درگاه خداوند
دلم برات خیلی تنگ شده بود مسافر من چه اشعار زیبایی . بهم سر بزن دوستدار شما مریم از اهواز
اینگونه که تو میگویی من با این خیال تازه سبز شده چه طور سر کنم
دنبال مقصر نگرد
تقصیر من
تقصیر تو
و حتی تقصیر خدا هم نیست فقط گاهی تقصیر از تقصیر است از تقصیر
سلام عزیزم
ممنون که به من سرزدید من از خوندن مطالب همچین وبلاگهایی واقعا لذت می برم
بابت کامنتی که گذاشتی ممنون.
خیلی قشنگ بود.
……………………
حالا
از تمامی قصه ، تنها
قاب عکسی مانده ست
که شباهتی عجیب به دختری از تبار ترانه دارد
حالا باران که می آید
خاک این دختر خالی
هنوز بوی عشق و عود و عسل می دهد
حالا مدام از پی نشانی تو
فنجان های قهوه را دوره می کنم
مدام این چشم بی قرار را
با بغض و بهانه ی باران آشنا می کنم
مدام این دل درمانده را
با باور برودت عشق
آشتی می دهم
باید این ساده بداند
بانوی برفی بیداری ها
دیگر به خانه ی خواب و خاطره باز نخواهد گشت
این شعر یغما گلرویی .
خیلی قشنگ ه به همین خاطر واست نوشتم.
چرا سر رشته رو خودمون دستمون نمیگیریم؟
چرا همیشه دنبال مقصر میگردیم؟
سلام دوست نازنین نوشیدم شعر زیبایت را گوا را بود
بروزم بیا حتما مانا باشی
وقتی به پایان برسیم دیگه مقصر مهم نیست
hale neveshtan nadaram rafigh
سلام. واقا لوطف کردی که نظر دادی. من همونطور که گفتم یه شاعر مبتدی هستم( البته اگه بشه گفت شاعر) اما منظور من از شعر با هدفی که شعر شما دنبال میکرد خیلی متفاوت ه. امید وارم که بتونم رو کمکتونن حساب کنم. در مورده شعراتون هم خیلی قشنگ هستند.
منظورم لطف بود.امید وارم بازم این این لطف رو به من بکنید و نظظرات سازندتونو بدید. راستی یکم حجم وب تون سنگینه. موفق باشید دوست عزیز
من که پرواز رو با تو یاد گرفتم
بال ات کجاست امروز ؟
عجب معشوقی که می خوای مقصر بشمریش ………..
چه شود حضرت مسافر
سلام…..به روزم …خداحافظ…دوستون دارم[گل][گل][گل]
خدایی به اندازهی کافی احساس گناه میکنم. اینقدر در مورد این گذشتهی ناراحت کننده حرف نزن. وگرنه میام سر میز ناهار باز چیزایی رو به بعضیها یادآوری میکنم.
rahat harfeto zaD amigho vazeh!
سلام دوست!
–”ممنون از حضورت ! من واقعا مبتدی هم نیستم “–
فکر کنم اشتباهی شده. یا شایدم اشتباه تایپی. من هیچ وقط این جسارتو نکردم که بکم شما مبتدی هستید. من خودمو گفتم. نظرمو درمورده شعراتم گفتم. پاینده باشی
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و او گفت: نه.
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
من به روزم دوست خوبم
dorud mehrban
ziba chakame@t rahe del pey mod
ary ma hamishe be donbale moghaseri hastim
ta begoyem
eshgh yani deldadan sokhtan va par keshidan
dost dashtid be golshan biyaed
khorsand mishavam
sepndar yar.
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخزاد
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام
آمده ام تا به صدایی پااسخ دهم
صدایی مهربان اما خسته
آمده ام از دیاری که برایم آشنا نبود
آمده ام به جمع دو نفره خودمان
آمده ام از آن برزخ شیرین که تعریفش کرده بودم
آمده ام تا خستگی جانم را در پی کلامت بدر کنم
آمدم اما نمی دانی دلتنگی چه به روزم آورد
نبودی اما من و دل هردو آنجا بودیم
آمدم تا خودم هم آفتاب دیدار را حس کنم
……………..شبنم
گاهی صبوری آنقدر سخت می شود که انسان در تب پایانی هرچند تلخ می سوزد ….
شعر زیبایی بود انصافا… ههر بژی