اسفند
۲۷مرثیه ای برای تکرار دو عدد !
موضوع : (روزگار) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۷-۱۲-۱۳۸۸

جاری شده ای انگار …
می دانی ! بعضی رفتن ها ، به معنای تمام شدن نیستند ! تو هم با رفتن تمام نمی شوی ….
نامت شاید تکرار دو عدد باشد … چیزی شبیه دو تا ۸ کنار هم ! می گویند در حال جان دادنی و رفتن ! اما راستش را بخواهی تو شاید یک قلم بودی ! یک خودکار شاید ! یک چاقو حتی !
هی ! ۸۸ عزیز ! چنان بی پروا و بی دریغ بر دفتر زندگیم اثر گذاشتی که با رفتنت هم دیگر چیزی درست نمی شود !
چقدر لحظه ها بود که در تو به انتها رسیدم و خوش باورانه دوباره آغاز کردم و دوباره آغاز کردم و دوباره ….. ! تو تکرار می شوی ! مثل نامت که تکرار یک چیز است !
فراموش کردن تو نه ممکن است و نه شرط عقل ! اینجا جای نصیحت نیست ! نمی خواهم بگویم که درسم دادی ! تجربه ام را افزون کردی و …. ! نه ! دوست دوست نداشتنی من ! تو تلخ بودی و پر درد ! می دانی ۸۸ ! با زخم هایی که با تو رقم خورد ماندنی شدی ! همیشگی شدی ! حالا انگار تقویم خوابش برده باشد ! هر چه که بیاید ، امتداد توست ! می توانی انکارش کنی …. ؟
هی ! هی ! ۸۸ ! داری می روی انگار ! من در تو جا مانده ام اما ! ۸۹ … ۹۰ …. یا حتی خیلی بیشتر ! فرقی ندارد که ! سرنوشتم را تو رقم زدی … انگار تقویم من ، با تو آغاز می شود ! انگار مبدا تاریخ زندگیم شده باشی … مثلن بگویم … خب ۱ سال از ۸۸ گذشت … دو سال از …..
برگه های سمت راست تقویم روی میز ، کم شده اند ! نازک شده اند ! عین دل من ! عین صبر من ! …. ۸۸ ! من منتظر شروع هیچ چیزی نیستم ! بخصوص اگر شروع، فرزند تو باشد ! تو ناخلف بودی و از دل یک موجود نا مشروع انتظار ثانیه های خوب داشتن شاید خطا باشد …
اما من مسافرم ! می دانم که رفتنی می رود ! مثل تو ، مثل من ، مثل او …. ! برو ! به حرمت سفرت دستی برایت تکان خواهم داد ! اما پشت سر تو ظرف آبی نخواهم ریخت !
خدانگهدارت ! نه در آمدنت لطفی بود و نه در رفتنت شوقی ! تمام که نمی شوی …. ! تکرار می شوی !
هی ! می دانم ! در تکرار تازه ی تو ، من شکل دیگری خواهم گرفت ! حادثه ای شاید ! و من مسافرم و رفتن را خوب می شناسم ! مسافر سبک سفر می کند و مقصدش رفتن است ! کوله بار سنگینت بر شانه های من ماند و این کمر تا خورده در تکرار تو تازه نخواهد شد …. !
اما …
خسته از شنیدن واژه های تکراری … از امید بستن های همیشگی ، پندهای حکیمانه ، می روی و دیگری می آید و من خوب می دانم که تو تکرار دو عدد … که نه ! ۸۸ ! تو شروع کتابی بود که هرگز به پایان نمی رسد !
.
….
………
