موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۶-۱۱-۱۳۸۸

نبودنت در ثانیه ها تکرار نمی شود …. هی ثانیه ها را خراب می کند تا به بعدی برسد !

موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۴-۱۱-۱۳۸۸

مساحت قسمت های هاشورخورده ی دلم بیشتر از محیط روحم است ! کاش پاک کنی بود!

خسته ام

موضوع : (شعر) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۴-۱۱-۱۳۸۸

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام

بیزارم از خموشی تقویم روی میز

از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دلگرفته ، بیزار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

{ محمدعلی بهمنی }

موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۱۰-۱۱-۱۳۸۸

به سطل زباله ی توی اتاقم حسودی می کنم . به صبرش و به اینکه حتی اگر به مرحله لبریز شدن هم برسد کسی که خالی اش می کند همانی است که پرش کرده !

دورترین جای جهان !

موضوع : (شعر) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۱۰-۱۱-۱۳۸۸

می توانستیم

می خواستیم

می شناختیم

راهمان را

رفتن را

ندیدن را

اما

نتوانستیم بشناسیم خواستن ها را

اینگونه رقم خورده روزگارمان

من نخواستم

تو توانستی

و فردا را نشناخته

کوله بار بر دوش راهی شدیم

گم شدیم

حالا می شناسی دلتنگی را ؟

می توانی بروی بی آنکه بخواهی ام ؟

ببینم ….

دورترین نقطه جهان کجاست

وقتی خاطره های لعنتی همه جا را شبیه هم کرده است ؟!

پسرک ، تنها مسافری بود بر روی جاده خلوت زندگی