موضوع : (شعر) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۷-۰۹-۱۳۸۸
سرنوشتم نموداریست
که نه می شود به آن اعتنا کرد
نه می شود نادیده اش گرفت
گیرم پاک کن دستت باشد و هی نزولم را پاک کنی !
بالا که نمی رود این خطوط معوج !
آخرش می شود یک خط صاف !
مثل همان خط هایی که لحظه ی مرگ را نشان می دهند !
فاتحه ای بخوان و برو !

موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۵-۰۹-۱۳۸۸
گرد پیری نشته رو کلماتم ! بوی الرحمان می ده جمله هام بی تو
موضوع : (روزگار) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۱-۰۹-۱۳۸۸
قدم بر می دارم و درد می کشم
تنت می لرزد از سرما
دلم می لرزد از این حسرت
کنار تو قدم زدن آرزو می شود و
من
وامانده ام
که درد معنای دیگر من است
نام دیگر من است
تو می لرزی
من می ترسم
تو از ترس دنیا می لرزی
من از سرمای دنیا می ترسم
بیا که آغوشت
آخرین پناه من است !
موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۱-۰۹-۱۳۸۸
باید از سر تقصیرات هم بگذریم !
گیرم که همه تقصیرها با من !
موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۱۸-۰۹-۱۳۸۸
به تو مدیونم !
واسه بغض عمیق این ترانه !