موضوع : (روزگار) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۶-۰۵-۱۳۸۸
آه بانو ….

من خواب دیده ام که تو می آیی ، لبخند می زنی ، مرا به نام می خوانی و اشک چشمهایم را با گوشه ی دستت پاک می کنی تا …
من خواب تو را دیده ام که در خیابانی که انتها نداشت می دویدی، من از دور تو را نگاه کردم . صدایت کردم ، برگشتی و خندیدی تا …
بانو ! من خواب دیده ام که تو برمی گردی و برایم شعر می خوانی … می خندی … و با لبهایت معجزه می کنی …. مرهمی می شوی تا …..
بانو ! بانوی خواب های من !
من تو را دیدم وقتی که کودکی بودم و عشق در چشمانم خمیازه کشید . مرا به زحمت زیاد بزرگ کردی و یاد دادی که عشق فرصتی است که تنها در خواب می روید … و حکم مکافات دل بستن ، دل شکستگی است … من سوزاننده ی جوانی تو شدم و تو ، بانوی رویاهایم ماندی !
بانوی مهربانم !
مدت هاست که هر شب ، خواب تو را می بینم که می آیی تا …. زخمی دوباره بزنی !
بانوی من !
کابوس نبودن و هراس بازآمدنت مرا پیرکرده است دیگر !
بگذار بخوابم بی آنکه خواب ببینم ….
حتی رویای تو را ….
بگذار سهم من از آن همه رویا
همین سیگار بماند و گیلاس شرابی که بوی کافور می دهد هنوز ….
موضوع : (روزگار) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۴-۰۵-۱۳۸۸
تو مستحق بهترین بودی و من حتی خوب هم نبودم !
دلم می گوید : فردایی که دیگر نیستم …
به سجده نزد خدا می روی و برای خود بهترینی طلب می کنی !
قسم می خورم آن روز اشک هایم را هم از خدا دریغ کنم !
که تنها تو باشی و خدا !
بگذار با خیالی آسوده
بهترینی برای تو پیدا کند …..
….
بهترین من !
موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۳-۰۵-۱۳۸۸
تنها راه شناختن یک نفر، دوست داشتن او بدون هیچ امیدی است
{ والتر بنیامین }
موضوع : (روزگار) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۱۶-۰۵-۱۳۸۸

- هی ! رفیق ! با من نمی آیی ؟!
- واسه چی می ری ؟!
- یعنی مهم نیست کجا می رم ؟
- مهم اینه که به کجا می رسی !
- واسه کی مهمه ؟ واسه تو یا من ؟
- واسه مقصد !
- فلسفه می فهمی ؟
- اینقدر می فهمم که تنها نباید بریم !
- یعنی با من می آیی؟
- عاشقت می شم !
- درد می کشی !
- می میرم !
- زنده بودن مهمه !
- زنده بودن دلیل می خواد !
- دلیلی بهتر از رفتن ؟!
- تنها رفتن ؟
- با هم رفتن !
…..
- چرا بر می گردی ؟ قرارمان این نبود
- درد ، حرف نیست ! کلمه نیست ! دوستت گفته بود ! یادت نیست ؟
درد یک بار از انسان مرد می سازد و
هزار بار ، نامرد !