موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۷-۰۴-۱۳۸۸
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
…………..
{ قیصر امین پور}
موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۶-۰۴-۱۳۸۸
یک پایان تلخ ، بهتر از یک تلخی بی پایانه
……
از فیلم درباره الی
موضوع : (شعر) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۶-۰۴-۱۳۸۸

من ، تو ، خانه
امید دوباره دیدنت
من ، درد ، خسته
انتظار به خانه بر گشتن ات
تو ، تلخ ، تنها
به سایه ها شباهت ات
تو ، من ، غربت
پیش خدا شکایت ات
من ، من ، من
به خانه بر نگشتن ات
من ، من
دوباره باز ندیدن ات
من ، …
همیشه در خجالت ات
……
موضوع : (ایستگاه) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۱-۰۴-۱۳۸۸
پاسخ عباس معروفی به نوشته ی من در سایت اش :
−−−−−−−−−−
می دونی؟
هم جوانی من، و هم سالهای عمر من همه با این تصاویر قرمز شده
عزیزم محکم باش
باید این جنازه را بدرقه کنیم.
قوی باش لطفا، خشمگین باش، معتقد باش، و نترس
موضوع : (روزگار) | نویسنده : مسافر | در تاریخ : ۲۰-۰۴-۱۳۸۸
بیست تیر بهانه ای می شود که باز آیینه ای بگذارم و روبرو شوم با خودم . روزی گرم و شدیدا معمولی . امسال اما تنهایی غریبی هجوم میاورد و زیر و زیرم می کند . امسال بیست تیر تو نیستی و این عادی نیست . نیستی عزیز دل و در بهت این شهر شلوغ هر سایه ای را شبیه تو می بینم . دلتنگی ام را زمزمه می کنم با خودم و چشم به راه می مانم . می دانم که این بار دیگر نخواهی آمد و حسرت یک روز معمولی می ماند بر این دل بیقرار …
بیست تیر در این چند سال با صدای تو آغاز می شد که زمزمه می کردی : تولدت مبارک …..
بیست تیر امسال عادی نیست ….. سخت می گذرد ثانیه هایش …. هر کس که گفته ” تولد مبارک ” را با لبخندی مرده نگاه کرده ام و به مبارک بودن این روز فکر کرده ام ….
نه …. بی تو بیست تیر هیچ سالی دیگر برایم مبارک نیست….